خرید بک لینک

جت سواری خوبه یا هلیکوپترسواری؟

زمانی، دیدگاه پتروشیمی بصره عراق روی مناطق و نیروهای ما دید و نفوذ داشت و منطقه را با سلاحهای سنگین و بمبهای شیمیایی زیر آتش میگرفت. دستور اجرای عملیاتی صادر شد؛ شهید صیاد شیرازی گفت «نمیشود یک طوری پتروشیمی بصره را بزنیم که آنها چند روز مشغول شوند و نتوانند ما را ببینند؟»


بنده از شهید «عباس بابایی» دعوت کرده بودم به قرارگاه کربلا بیاید؛ برای اولین بار که او را دیدم، درجهای روی دوشش نگذاشته بود. او خود را معرفی کرد؛ در جلسه شهید صیاد گفت «بررسی کنید که آیا میشود پتروشیمی بصره را با هلیکوپتر زد؟» شهید بابایی گفت «اگر شما با هلیکوپتر زدید، پشت سرش ما با هواپیما میزنیم» بنده گفتم «با خلبانهای ورزیده در پایگاه هوایی کرمانشاه صحبت کنم و ببینم این امکان وجود دارد؟».


با ستوان «نظری» در این باره صحبت کرد و او گفت «اگر شرایط جوی طوری باشد که سایت بتواند هدف را قفل کند، میشود آنجا را زد». خلبان جلوتر از ما حرکت کرد تا منطقه را ببیند؛ من، شهید صیاد و شهید بابایی در هلیکوپتری به دنبال هواپیمای جنگی پرواز کردیم. صیاد خیلی علاقه داشت آنجا را ببیند. به عباس بابایی گفتم «جت سواری خوبه یا هلیکوپترسواری؟» او خیلی متواضعانه گفت «پرواز با هلیکوپتر سختتر به نظر میرسد».


روز اول عملیات گرد و غبار باعث شد سایت نتواند هدف را قفل کند؛ همان شب باران بارید و به همین دلیل گرد و غبار خوابید و سایت هلیکوپتر مسلح توانست در روز دوم هدف را ببیند و قفل کند. خلبان هلیکوپتر کبری تا یک کیلومتری و حتی 500 متری هدف پیش رفت و به پتروشیمی بصره شلیک کرد و هدف را زد. سپس چند ثانیهای مانور داد و گفت «دقیقاً به هدف شلیک کردم».

به قرارگاه کربلا برگشتیم؛ شهید عباس بابایی بلافاصله سوار جیپ شد و به پایگاه رفت؛ 45 دقیقه بعد با دو فروند هواپیمای F5 درحالی که نیروهای صدام مشغول تخلیه مجروحان بودند، همان منطقه را بمباران کرد و حدود یک هفته خیال شهید صیاد شیرازی از بابت دیدگاههای دشمن راحت بود.

برچسب: نویسنده: نوید فراهانی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:16

صفحه بندی